بقول شادمهر در موزیک ژینا
اگه باشی کنارم
به شکوه بهارم!!!...
پ.ن:عشق جوان میکند؛غم دارد اما رهاننده است از نکبت دنیا...
اگه باشی کنارم
به شکوه بهارم!!!...
پ.ن:عشق جوان میکند؛غم دارد اما رهاننده است از نکبت دنیا...
ایرج و صدایش برای همیشه آرام گرفت
هنرمندی خوش آواز و خوش صدا
❤️🖤
چشمانت همان باران است؛از جنس قطرات باران؛بر این کویر میباری؛قلبی که خشکسالی بر آن حاکم است؛بر کویر نیز باران میبارد؛کویر بارانی طبیعت؛اما طبیعت تو و من بسیار با آن متفاوت است؛وقتی بر قلبم بباری سبز میشوم؛اشک های شور چشمانت مرا سبز میکند؛ریشه بر روحم میزند و از اعماق جانت مرا بلند میکند؛من و تو در تصورات جایی نداریم؛تو میباری و کویر من میروید.آری این است؛من کویرم؛کویر آب شده ی چشمانت.
بداهه
از مجموعه ی بداهه ها
اشکان.سح
گذر از تو همان شکست است و داشتنت پیروزیست.پیروزی سعادتمندانه ای به وسعت حیایت و به کوچکی قلبت.همان گونه که قلب کوچکت در لحظه ها میزند؛همانقدر به جهان بزرگی میدهی.میخواهم به تو بگویم که این تپش های قلبت؛این نبض دستانت به من حرکت میدهد.زنده ای و زندگی بخش برای من هستی؛جاذبه ی تو بر تمام من نقش بسته و آن را در مشت خود گرفته است؛آری؛من در تمام تو محبوسم و زندگی میکنم.حبسی بدون نیستی و از جنس رهایی!
بداهه
از مجموعه ی بداهه ها
اشکان.سح
حاجت روا میشوم وقتی صدایت را میشنوم؛چشمهایت و صورتت را میبینم و دستهایت را لمس میکنم.پر از آرامش؛از لبریز شدن لبریز میشوم.سکوتت من را خالی میکند از شک و از واهمه.با خنده هایت؛با گفته هایت من حالم خوب است و نمیترسم.تو باید بخندی؛باید نگاه کنی و باید بگویی تا من تو را از خلوت ما به جمع ما برسانم.جمع من و تو در قلب لحظه هاییست که فارغ از هر زمانی فقط تو جاری باشی یا بهتر بگویم تو من را جمع میکنی و با معنای خودت با هم ما میشویم.میخواهم با ترس بگویم دوستت دارم و بدون ترس و شجاعانه فقط به تو نگاه کنم و دوباره نیز بگویم به گونه ای خاص تر از دوست داشتن دوستت دارم تا حاجت روا شوم...
بداهه
از مجموعه ی بداهه ها
اشکان.سح
با داداشم رفتیم فروشگاه و قهوه روبوستا هفتاد سی خریدیم...ده دقیقه ی دیگه میرسیم خونه و یه تست میکنیم ببینیم این قهوه چطور بوده!😉😋
افقی روشن یا زیستی بدون تو؛اما هر دو را نمیخواهم؛چون روشنایی ندارد؛چون تو در بین آن ها جاری نیستی؛این همان تاریکی است شاید به قول برخی افقی روشن برای من.جریان تو از بین زندگی پرده های تاریکی را برایم کنار میزند و مغزم را صیقل میدهد.دوست داشتنت در پس تاریکی هاست و عبور از تاریکی در دو روی آن افقی نورانی برای من است...
بداهه
از مجموعه ی بداهه ها
اشکان.سح
در این شب تاریک؛حجمی به اندازه ی چشمان سیاهت مرا مات و مبهوت ساخته؛این لحظه ها؛غم ها؛رویاها و امیدها.من همانم و تو همانی.پس چرا هنوز تو را نشناخته ام؟!یا تو را بهتر شناخته ام؟!شاید درک این شناخت این بوده؛در تو غرق شدن و به تو نزدیکتر شدن!
بداهه
اشکان.سح
و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم میکند…
یه قمه است.
ایناهاش!
اما ازش نترسین. باهاش دو هزار تا، دویست هزار تا… گردو شکستم!
اما یه خون تا حالا نریخته. شغل خودشو نمیدونه. شغل قمه دروندنه. اما قمه منِ خیابونی همینه.
ما دو تا عین همیم. هر دو با هم بیعرضه و خوشگل! با هم عین سیاوش!
پ.ن: این دیالوگ فیلم خیلی زیباست...