بداهه
حاجت روا میشوم وقتی صدایت را میشنوم؛چشمهایت و صورتت را میبینم و دستهایت را لمس میکنم.پر از آرامش؛از لبریز شدن لبریز میشوم.سکوتت من را خالی میکند از شک و از واهمه.با خنده هایت؛با گفته هایت من حالم خوب است و نمیترسم.تو باید بخندی؛باید نگاه کنی و باید بگویی تا من تو را از خلوت ما به جمع ما برسانم.جمع من و تو در قلب لحظه هاییست که فارغ از هر زمانی فقط تو جاری باشی یا بهتر بگویم تو من را جمع میکنی و با معنای خودت با هم ما میشویم.میخواهم با ترس بگویم دوستت دارم و بدون ترس و شجاعانه فقط به تو نگاه کنم و دوباره نیز بگویم به گونه ای خاص تر از دوست داشتن دوستت دارم تا حاجت روا شوم...
بداهه
از مجموعه ی بداهه ها
اشکان.سح
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 18:43 توسط اشکان
|