ساعت یازده یا دوازده احتمالا از خونه میزنیم بیرون و میریم.داییم انگار از خواب بلند شده,خیلی باهاش حال میکنم,قرار شد بیاد اهواز باهم بریم استخر,من همیشه بعد از رسیدن به خونه غمگین میشم نمیدونم چجوری خودمو گول بزنم تا از شدتش کاسته بشه...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 8:0 توسط اشکان
|