شعری از احمد شاملو
اندوهش
غروبی دلگیر است
در غربت و تنهایی
هم چنان که شادی اش
طلوع همه آفتاب هاست
و صبحانه
ونان گرم
وپنجره یی که صبحگامان
به هوای پاک
گشوده می شود
و طراوت شمعدانی ها
در پاشویه ی حوض
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 22:43 توسط اشکان
|