اخر راه اومدن با روزگار گره ی کویریه که بخت منه,که تموم اتفاقای بدش شاهد زندگی سخت منه,شاید این زخمی که از تو خوردمو از حرارتش زبونه می‌کشم,یا تموم بی کسی هامو همش فقط از دست زمونه می‌کشم...