گویی بط سفید جامه به صابون زده است...
کرده گلو پر ز باد، قمری سنجاب پوش، کبک فرو ریخته، مشک به سوراخ گوش، بلبلکان با نشاط، قمریکان با خروش، در دهن لاله مشک، در دهن نحل نوش، سوسن کافور بوی، گلبن گوهر فروش، زمی ز اردیبهشت گشته بهشت برین، چوک ز شاخ درخت، خویشتن آویخته، زاغ سیاه بر دو بال، غالیه آمیخته، ابر بهاری ز دور، اسب برانگیخته، و ز سم اسب سیاه، لو لو تر ریخته، در دهن لاله باد، ریخته و بیخته، بیخته مشک سیاه، ریخته در ثمین، گویی بط سفید جامه به صابون زده است، کبک دری ساق پای، در قدح خون زده است، بر گل تر عندلیب، گنج فریدون زده است، لشکرچین در بهار، خیمه به هامون زده است، لاله سوی جویبار، خرگه بیرون زده است، خیمه ی آن سبزگون، خرگه این آتشین...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت 2:53 توسط اشکان
|