گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان 
مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر
به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم 
مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است 
ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون 
به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون 
سرشت سنگی من آشیان اندوه است 
جدا ز یار و دیار دلم نمی خندد 
ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه 
گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار 
مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد 
مرا گریه میار  ژاله اصفهانی