چندی است تند، می گذریم از کنار هم ظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایم چون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم او را غرور حسن و مرا طبع سربلند دیری است وا گذاشته در انتظار هم... چشم من و تو راز نهان فاش می کند تا کی نهان کنیم غم آشکار هم ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنند عاشق شوند و با مه خود گفتگو کنند... عماد خراسانی