این بوفه هه بستس,پس این کی باز میشه,ای بابا,من صبحونه نخوردم دقیقا معده ام داره سوراخ میشه,من وقتی کاری دارم چیزی از گلوم پایین نمیره,مامانمم گفت که صبحانه بخور و بعد برو,از همه بدتر من صبحانه خورم نیستم,تازه الان خوب شدم یعنی از زمان دانشجویی خیلی رشد کردم و پله های ترقی رو طی کردم تا به این مرحله نائل شدم.فکر کنم از گرسنگی دارم زیاد حرف میزنم به جای اینکه کمتر حرف بزنم...کارمو انجام دادم گفتم خوبه میرم ترمینال یه ساندویچ با حال می‌خوریم که با این معضل مواجه شدیم...خخخ...فکر کنم این بوفه ایه موقتی تعطیل کرده چون و ساعت دو باز میکنه...خخخ...بازم نکنه من مرد میدونم,صبرم زیاده...خخخ...اعتماد بنفسم در حد لالیگا رفته بالا...گفتم بعد از یه مدتی یه کم یه مطلب کمدی رئال بنویسم,کمدی واقعی,الان شرح حال خودمه این کمدی...باید به خودم بخندم...خخخ...دو سه نفر توی سالنن,عشق حمیران,گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی...عزیزت رفته سفر کی بر میگرده...معلومه اینا زیاد سفر نرفتن...خخخ...صدای اهنگ هم زیاد توی سالن پخش میشه صدا.کمش کردن الان,فکر کنم حمیرا اعتراض کرد بهشون که صدای منو واسه همه پخش نکنید...عه...الان دارن پادشایی گوش میدن,خودشون فهمیدن بالاخره تا چند ساعت دیگه برمیگردن...خخخ...