حیف که تو دیگه نیستی تو دانشگاه با من نوید,شاید پیدا کردن دوست عزیزی مثل تو خیلی سخت باشه,درسته میبینمت ولی دوست داشتم که مثل لیسانس با هم همکلاس بودیم,تو گفتی دیگه تمام شد اشکان,منم بعد از فوق خداحافظی میکنم با درس و دانشگاه و توی جای دیگه ای تلاش میکنم برای زندگیم.تو زودتر از من بازنشسته کردی خودتو.از زندگی خودم ناراضی نیستم.باید تلاش کنم تا رضایتم بیشتر بشه از زندگی.دلم که خیلی واسه دانشگاه تنگ شده.دوست دارم زمان زود زود بگذره و دوباره با انگیزه برم سر کلاس.خیلی انگیزه دارم.منتظر روز اول دانشگاهم خیلی وقته منتظرم.اذیت شدن خوبه واسه ثبت نام.یادش بخیر روز اول که من سر کلاس رفتم کلاسمون با درس زمین شناسی عمومی شروع شد.تو هم بودی نوید.من توی جلسه ی سوم باهات دوست شدم.اومدی بهم گفتی که جزوتون کامله و با هم رفتیم انتشارات و از جلسه ی قبلی که نیومده بودی کپی گرفتی.گفتی که اشکان من سر کارم.تو یکی از همون دو نفری هستی که به من انگیزه دادی برای کنکور به من.چون اون موقع حالت زیاد خوب نبود یادمه.همین دیشب که بهم زنگ زدی و باهام صحبت کردی نشون دهنده ی بزرگی توست.بهت میگم که قطع کن خودم بهت زنگ میزنم بعد حاضر نیستی تلفن رو قطع کنی.حالا امشب من بهت زنگ میزنم و باهات حرف میزنم...
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ساعت 21:25 توسط اشکان
|