چون گل زیبا باشی اما
ای کاش عمرت مثل گل نباشد.
حتی داستان زندگی ات مثل گل نباشد.
که رهگذری عاشقت بشود،
تو را از شاخه بچیند...
چیده میشوی.
سهم تو میشود یک لیوان نیمه پر ه آب.
که هر از گاهی اگر یادش نرود آب را عوض کند.
پژمرده میشود جانم.
خشک میشوی.
حسرت برشاخه  ماندن تا ابد بر دلت می ماند.
و با خودت مرور میکنی لحظه هایی را که دلت میخواست گل کسی باشی.
خوشحال بودی از چیده شدن...
و نمیدانستی ته هر چیده شدنی
خشک شدن است 
نه دوباره جوانه زدنی
سبز شدنی...