تیک تاک,تیک تاک,صدای تیک تاک ساعت به گوش میرسد و من در اتاقم نشسته ام و به تو فکر میکنم.هر صدایی که میشنوم این احساس را به من میدهد که از تو یک قدم دورتر میشوم.نمیدانم فلسفه ی گذشت زمان چیست؟گذشت زمان حقیست که در اختیارت قرار داده شده تا من صدای قدمهایت را از تو دورتر بیابم.عقربه ی ساعت به نقطه ی مرکزیش نزدیک میشود و یک لحظه روی آن متوقف میشود,درست مثل قلب من که در هر فاصله ی بین تیک تاک های ساعت می ایستد و من را از خود بی خود میسازد,فلسفه ی ساخته شدن ساعت و گذر زمان فرو ریختن قلب من است تا هر لحظه تو رو از خود دورتر احساس کنم,گویی در آخرین تیک تاک عقربه قلب من منفجر میشود و دوباره از نو ساخته میشود و باز امیدی در من زمزمه میشود,تیک تاک ساعت برایم معلق بودن در هواست,دوست داشتم این عقربه از حرکت می ایستاد تا بتوانم تکلیف خود را بدانم.تقدیر من در تعلیق تو رقم خورده است و من تعلیق شده ی نا آرام توام,مرا از تعلیق به تعبیر برسان و بگذار از وجودت رد شوم.جاری شدن من همانا و حیات من همانا,مهربانم مرا از تعلیق به تعبیر برسان...❤❤❤


#بداهه


#از مجموعه بداهه ها


اشکان