من و تو
چرخ زمین میچرخد که مرا دور از تو نگاه دارد,من و تو شبیه همیم اما همدیگر را میرباییم,ما بر اثر جاذبه مثل دو قطب ناهمنام آهنربا به هم نزدیک میشویم اما پس از مدتی همدیگر را دفع میکنیم,دلیلش چیست؟!مگر نباید پیوسته به هم باقی بمانیم؟!گویی زمین نیز دوست ندارد نزدیکیمان ابدی باشد,مگر تقدیر روزگار این نیست,روز و شب,سیاه و سفید,مثبت و منفی,این زمین تمام قوانین فیزیکی را برای من و تو نقض کرده و همچون قطب همنام با ما من و تو را بشدت پس میزند.آری زور او از ما بیشتر است,دلیل فشار زمین به من و تو و پس زدنمان شاید یک چیز باشد,زمین خوب قوانین فیزیکی را درک نکرده و حتی قوانین احساسیمان را نادیده گرفته,او با ما با منطق و اخلاق خودش رفتار میکند و احساسمان را نادیده میگیرد,آری زمین با ما اصلا مدارا نمیکند و تقدیرمان را فراق دانسته,من و تو مثل دو نیمه ی سیب بودیم اما چون ضعیف تر از زمین بودیم محکوم به فراق گشتیم,فراقی که ممکن است هیچگاه به حتی نزدیکی آنی ما به هم منجر نشود و ما محکوم به این تقدیر و زمین برنده ی این دوری...
بداهه
اشکان
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷ ساعت 17:46 توسط اشکان
|