تو میترسیدی کسی ما رو کنار هم ببینه,تو میتونستیو نخواستی همه ی دردم همینه,همه ی حرف من اینه که چرا از چشت افتاد,اون که بی اشاره ی تو دل به جاده ها نمیداد,بی تو بدبینم به جاده به کسی که توی راهه,بی تو شیرینیه لبخند رو لبای من گناهه.....حالا باقی مونده های منو احساسم همینه,دل دلتنگم غروبا پای پنجره بشینه,دل خوشیم یه ابر تیرس که هوای منو داره,اخه از سیاه ترین ابر بهترین بارون میباره,بی تو تکلیف من اینه مشقای خاطره بازی,باقی عمری که باید با بد و خوبش بسازی...