قفلی بر لب,شکنجه ای بر قلب,آه,گویی دیگر نمیتوانم نفس بکشم,حجم سنگینی از اندوه نبودنت بر قلبم نفوذ کرده و نفسم را بند آورده,سنگینی نبودنت دهانم را مثل یک قفل چفت کرده,نمیتوانم نفس بزنم,تو باش و مرا رهایی بخش...

 

بداهه

 

اشکان