شعری از رسول یونان
نیامدنش را باور نمی کنم
غیر ممکن است
او نیامده باشد
حتما، حالا
زیر باران مانده است
و نا امید و خسته
در خیابان ها قدم می زند
من به باز بودن درها...
مشکوکم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 17:58 توسط اشکان
|