مثل شیشه
هنوزم راه برگشتن به روز روشنو دارم,اگه از این شب تاریک یه جوری دست وردارم,هنوزم رد پای من تو برفای زمستونه,شاید بازم امیدی هست که برگردم به اون خونه,کمک کن,سایه ی وحشت جوونیمو قرق کرده,دلم بی لمس عشق تو همش این گوشه بق کرده,توی تاریکی مطلق یه روزی راهو گم کردم,کمک کن با صدای تو به دنیای تو برگردم,یه راهی پیش روم وا کن دوباره فکر اغازم,میخوام پیروز شم این بار به این دشمن نمیبازم,از این دوری از این زندون از این زنجیر بیزارم, چه کاری با خودم کردم چرا سر در نمیارم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت 3:2 توسط اشکان
|